شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 46

نفثة المصدور ( فارسى )

و فردا صبح كه باردو مراجعت كردم ديدم خيمه و خرگاه از سلطان و همراهان خالى است و اسباب و آلات همچنان متفرّق ريخته و يوزهاى شكارى بر در خيمه‌ها بسته و بازها بر نشيمنهاى خود نشسته دانستم كه حادثهء ناگوارى كه مدّتها بود احتمال وقوع آن را ميداديم واقع شده يعنى سپاه تاتار غفلة بر خيمه‌گاه سلطان زده‌اند ولى عاقبت كار را كه چه واقع شده و آيا سلطان خود سالم از ميانه بدر جسته است يا چشم‌زخمى به دو رسيده نميدانستم ، من نيز بدون درنگ بر اسب راهوارى كه داشتم سوار شده به طرف رود ارس و از آنجا بگنجه راندم و مدّت سه ماه در گنجه اقامت نمودم و مدّتها از سلطان بى خبر بودم تا عاقبة الأمر دانستم كه وى تندرست و سلامت در آذربايجان در حدود ماهان ( اورميه و اشنو ؟ ) اقامت دارد لهذا در بهار 628 از گنجه بيرون آمده خود را بوى رسانيدم ، الى آخره . اين حكايت با اختلاف در بسط و ايجاز بين كتابين عين مطالبى است كه هر دو مؤلّف در هريك از دو كتاب مذكور راجع بسوانح شخصى خود در اين واقعهء مخصوصهء معيّنه نقل كرده‌اند « 1 » ، حالا ملاحظه نمائيد كه از اين دو بيرون نيست يا بايد فرض كرد كه يك نفر است كه در دو كتاب كه هر دو از تأليفات خود اوست از وقايع شخصى خود سخن ميراند يا آنكه دو نفر مختلف‌اند صاحب دو تأليف مختلف و اين اتّحاد وقايع شخصى در مورد آن دو نفر از قبيل تصادفات و تواردات است ، بنابر شقّ اوّل واضح است كه محذورى « 2 » لازم نمىآيد و اين فقره از عادىترين امور عاديه است كه يك مؤلّف در تآليف مختلفهء خود عين همان وقايع و حكايات را بعبارات مختلفه تكرار نمايد ، ولى بنابر شقّ دوم لازمهء فرض تعدّد شخصين بالضّروره اين خواهد شد كه چندين توارد و تصادف بسيار عجيب در زمان واحد و مكان واحد و ظروف و احوال واحده روى داده باشد كه وقوع هريك از آن تواردات بانفراده اگر مستبعد نباشد اجتماع مجموع آنها باهم عادة در نهايت استبعاد بلكه بدون شبهه از محالات

--> ( 1 ) - نفثة المصدور ص 9 - 27 ، سيرة جلال الدين ص 218 - 229 . ( 2 ) - رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 3 ص 285 و 286 و ج 7 ص 53 . ا . ح . يزدگردى